یا لطیف با نام تو آغاز میکنم

یا لطیف با نام تو آغاز می کنم

پروردگارم چگونه تو را بخوانم حال آنکه من بنده گنهکاری هستم وچگونه از درگاهت قطع امید کنم در حالی که تو خوب پروردگاری هستی.....

پس از تو درخواست می کنم ای پروردگار قلبها و دیده ها حال ما و کسانی را که بر ما حقی دارند به بهترین حال بگردان. دل تمام عاشقان را شاد کن واین سال  آخرین سال انتظار باشدو حاجات تمامی دوستانی که از این پس به وبلاگ ما سر می زنند را برآور.

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را                                

چشم دلی برای دیدن بهار کو

تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم            

  آن برگهای سبز سر آغاز سال کو

گفتی غزل بگو چـــــــــــه بگویم      

  شیرین من برای غزل شور وحال کو

من که همیشه گام می زنم در مسیر تو     

 بدون تو کجا رود کسی که شد اسیر تو

هر چه خوبی وقشنگی توی دنیاست برات آرزو می کنم

یا ابا صالح

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

من ز اظهار نظرهای دلم فهمیدم

دوستی هم فقط از ماست اگر بگذارند

می گویند شیشه ها احساس ندارند   --- اما وقتی روی یک شیشه بخار گرفته ای نوشتم

اگه این دنیا همش صلح وصفا بود

اگه دلها توشون مهر و وفا بود

چقدر خوب بود

سلام.........

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک...

شاخه های شسته،باران خورده،پاک...

آسمان آبی و ابر سپید...

برگهای سبز بید...

عطر نرگس،رقص باد...

نغمه ی شوق پرستو های شاد...

خلوت گرم کبوترهای مست...

نرم نرمک میرسد اینک بهار...

خوش به حال روزگار...

خوش به حال چشمه ها و دشت ها...

خوش به حال دانه ها و سبزه ها...

خوش به حال غنچه های نیمه باز...

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز...

خوش به حال جام لبریز از شراب...

خوش به حال آفتاب...

ای دل من گرچه در این روزگار...

جامه ی رنگین نمی پوشی به کام...

باده ی رنگین نمی بینی به جام...

نقل و سبزه در میان سفره نیست...

جامت از آن می که می باید تهی ست...

ای دریغ ازتو اگر چون گل نرقصی با نسیم...

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب...

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...

گرنکوبی شیشه ی غم را به سنگ...

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ.......

شاد باشین

تبریک سال نو

 

سال نو مبارک

مهدی جان

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

پیش پائی بچراغ تو ببینم چه شود

یارب اندر کنف سایه آن سرو بلند

گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود

آخر ای خاتم جمشید همایون آثار

گر فتد عکس تو بر نقش  نگینم چه شود

محل  دیدار ( انشاء الله )

آنجا که عشق ساکن می شود

                                          هر کار نا ممکن ممکن می شود

خداوند می فرماید:

کسیکه مرا طلب کند پیدا می کند و کسیکه مرا پیدا کرد مرا می شناسد

و کسیکه مرا شناخت مرا دوست می دارد و کسیکه مرا دوست داشت عاشق من می شود

و کسیکه به من عشق ورزید او را در عشقم مدهوش می کنم و او را در عشقم می کشم

و کسیکه او را در عشقم کشتم خونبهایش به گردن من است

و کسیکه خونبهایش به گردن من است      

   خونبهایش خودم هستم***

نه من منم و نه تو تویی ونه تو منی

                                                           هم من منم و هم تو تویی وهم تو منی

من با تو چنـــــــــــانم ای نگار ختنی

                                                            کاندر غلطم که من تـــــــــــوام یاتومنی

موسیقی

Arian.mid

 

bala.mid

 

balaye_joon.mid

 

bandari.mid

 

bekhaterto.mid

 

elahi_man_fadat.mid

 

ghomeishi2.mid

 

ghomeshi1.mid

 

moen_halgheh.mid

 

music.mid

 

tomeslegoli.mid

کاش

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقت قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است

از ذلال چشمهایش تر شویم

وقت پاییز از حجوم دست باد

کاش مثل پروانه ها پرپر شویم

کاش دلتنگ شقایقها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق

رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش

یک گره از کار دلها وا کنیم

 

گل نرگس

پیک خوش بوی بهارانی تو

باغ را مژده بارانی تو

هر کسی نام تو را می داند

باد در گوش درخت نام شیرین تو را می خواند

تو در آغوش نسیم ، شاخه ای از گل نرگس هستی

و در آیینه دریا ، شاخه ای از گل نیلوفر بر شاخه آب

سحری باز بیا

تا جهان از نفس عشق پر آوازه شود

دیرگاهیست تو را منتظریم

 

اگه اول به فکر آخرش نیفتی

آخرش به فکر اولش می افتی

عشق فراموش کردن نیست  بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

 

لذتی که در فراق هست در وصل نیست

چون در فراق شوق وصل است

ولی در وصل بیم فراق

عشق یعنی لحظه های انتظار

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره دریا شدن

عشق یعنی دیده بر هم دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن