تقدیم به صاحب همه مهربانیها

سلام محبوب من
چقدر تو صبح را قشنگ شروع میکنی
صدای خروس وکلاغ را که میپیچانی درهم ونسیم را که میوزانی بینشان،
آدم حالی به حالی میشود
هیچ دلبری نمیتواند مثل تو،همین اول صبحی، دل آدم را اینطور ببرد
خورشید هم ناز میکند مثل خودت،
سلانه سلانه قد میکشد از پشت تمام دورها،
و چقدر نزدیک میشود،
آنقدر که دست میکشد بر سروصورت آدم وداغش میکند با سر پنجه هایش،
تو هم دست میکشی بر دل آدم،
وعاشقش میکنی
معشوق صبور من
میفهمم که شب ها وقتی غرق میشوم توی خواب،می آیی به پیشم
دستت را حس میکنم که روی پیشانی ام دانه های شبنم میکارد
رد بوسه ات میسوزاند لبم را تا صبح
مثل آتش، داغی ومثل آب، شفاف
اگر تو نبودی، تو ، معنی نداشت
تو ،تمام توی منی
معبود من
اگر دیدی روزی کسی در کنارم بود،خودت میدانی ومیفهمی که به یقین ،
تکه ای از تو را با خودش داشت که
رهایش نکردم،
مگر نه اینکه تو در زیبایی هایی
گل را اگر ببویم لذتم از بوی توست...
مطلوب من
مرا پر کن از یاد خودت
نکند یادت برود،
من اگر یادم برود، تقصیر توست که یادم نمی اندازی که سخت نیازمند توام
تو باید مرا بارور کنی،از تمام خواستن هایم
تو خیلی خوبی
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که یادش رفته دوستت دارد

حرفهای خودمانی

سعی کنید چیزهایی را که دوست دارید ، بدست آورید 

و گر نه باید چیزهایی راکه بدست آورده اید ، دوست

داشته باشید

حرفهای خودمانی

اگر می خواهی همای سعادت بر روی دوش هایت

بنشیند باید شانه ای به وسعت کوهستان داشته باشی

عشق حسین(ع)

مرا عشق حسین(ع)دیوانه کرده,وگرنه مرا چه به شکوه واصرار

ده روزه که اشک امانم نمی ده وقلبم تنگی می کنه , وقتی یاد مظلومیت صاحب ایوان طلا,یاد صفای بین الحرمینی که عشق دو معشوق آدم رو میخکوب میکنه وحیرونی که به کدوم سمت بری,ویاد ابهت مسجد کوفه وغریبی مسلم می افتم دلم پر می کشه وچون پایی برای همراهیم نیست باز اشک میریزم واشک واشک.....

خدا قسمت همه آرزومندان بکنه زیارت اباعبدالله رو ,اما تا نرفتی فقط امید داری  بری, وقتی رفتی دیوانه میکنه تو رو دوباره دیدنش .

 برای اول مهر قرار بودیه چند روزی بریم کیش ,که ففط قولی بود وانجام نشد ,خستگی به تن موند وکسل شدم ودلم بهونه میگرفت که یه روز مهلا جان زنگ زد وگفت میای با مابریم کربلا (با یه کاروان ویژه,بعد از تولد امام رضا(ع) وخادمین امام) که منو دیوانه کرد ,خدایا من که فکر سفر کربلا نبودم چی شد که از طرف امام این پیشنهاد به ما شد شاید حکمت بهم خوردن سفر کیش این باشه ,همونجا استخاره کردم وجواب آمد برو منفعت میکنی ,بعد به همسرم زنگ زدم اما جوابش منفی بود وگفت الان موقعیت خوبی نداریم ونمیشه,واز اون روز از من اصرار واز او انکار,حتی گفتم زیارت امام حسین(ع) هدیه تولدت باشه از طرف من ,اما قبول نکرد.

خدایا من ومهلا میخواستیم باهم بریم کربلا ,دفعه قبل اسم اونا در نیومدو گریه کرد ,ایندفعه نوبت منه وبرای من سخت تره,

خدایا حکمت این گوشه چشم رو هم فهمیدم واون دیوانگی منه که روز تولد امام رضا بگذره ودست من به ضریح امام حسین(ع) نرسه وچشمم ازدیدن قدوبالای ابالفضل(ع) محروم بمونه.

خدایا حکمتت رو شکر واین دیوانگی گوارای وجودم

یا حسین اشکهای داغی که از چشمانم بروی صورت می دوند تقدیم به حضور شما


دوست

برای مهلا و راضی عزیزم

یادتو در تمام وجودم جاریست,

تو که لبیک گفتی وهمراهم شدی در مسیر عشق,

برای مهربانیت پاداشی ندارم جز اینکه در لحظات سبز دعا ,همواره برایت خیر و زیبایی طلب می کنم.

یاس ارغوانی

سلام وروز وشبتو ن به خیر

امروز می خوام مکان خیریمون رو براتون توصیف کنم,گفته بودم خیریه کوچیک ما رو پشت بوم خونه خودمونه که دور تادور اون یک ونیم متر آجرچینی شده ومثل یه حیاط وسیعه ,یه اطاق کوچیک تر ازسه درچهارکه به اندازه تعدادنفراتمون نیست ,یک سماور بزرگ,کمد ظروف ووسایل ,کولر آبی برای تابستون وبخاری برای روزهای سرد زمستون (که دوستان سرمایی به اون پناه می بردن ومیگفتند مااینجا چایی میریزیم ومسؤل تدارکات هستیم) کنار اطاق چیده شده,کنار اطاق سرویس بهداشتی ودر راهرو ورودی پشت بوم,روی پشت بوم وکنار پنجره اطاق دوتاگاز یکی برای تهیه خورشت ودیگری برای پخت برنج,ازاون دیگ وگازهای بزرگ آشپزخانه هاست که وقتی همه دور اونا جمع میشندوبگو بخندهای پای دیگ وآبکش کردن برنج دیدنی ست ,بعضی وقتها روی آب چلوها سر می خورندوگاهی هم از سوزش آب جوش بهره مند میشند ومیگن الهی نمیری برامون چکمه بخر,منم گفتم انشاءا... زمستون.

این گروه شوخ وشیطون دعاکردنشون هم دیدنیه ,اینقدر باصفاوصمیمی برای همدیگه ودیگران واموات دعامی کنندکه گاهی اشکهامون سرازیر میشه .......

وخلاصه آشپزخونمون که سقفش روباایرانیت پوشوندیم که ما روازآفتاب وبارون حفظ کنه وروبروی آشپزخونه واطاق ,حیاط مانند وسیعه که به ترتیب جایی برای شستشوی ظروف وبعد جایی که فرش میندازیم برای کار واستراحت گروه ویه باغچه نسبتابزرگ وقشنگ باچمنهایی که کاشتیم تاسبزی اون دل دوستان روشاد کنه,

بعد از بار گذاشتن خورشت ودم کردن برنج همه دور هم میشیم وچای فراوان ومیوه ویه سفره کوچیک دوستانه که پهن میشه وبا نون وماست وسبزی وسوپ یاآش سعی میکنم هم خستگی ازتن دوستان در بره هم تشویق بشن وروز شماری کنن برای ماه آینده,یه چیز دیگه هم هست که همه منتظرش هستند واون هم نون سنگکهایی ست که ته دیگ میذاریم وبرشته وخوشمزه میشه(از پخت غذا همین ته دیگ بهشون میرسه که مهمون خودم هستند) بعداز صرف عصرانه یاشبانه که بستگی به وقت اذان داره همه نماز می خونیم ومشغول کشیدن غذا توی ظرفها میشیم(هر خانواده یک سطل برنج ویک سطل خورشت ونون بسته بندی میشه)و هر کدوم از دوستان تعدادی از غذاها رو برای  خانواده های نیازمند می برند.

این بودتوصیف خیریمون که طبقه سوم محسوب میشه واطراف اون  که هنوز چند تا باغ سرسبز هست وفصل بهار وهنگام بارش بارون زیبایی خاصی داره وخلاصه خیریمون باجمع دوستان خیلی باصفاست که الهی همیشه برقرار باشندوسلامت وبه تمام خواسته های به مصلحت که آرزوشون هست برسند,

یک آرزوی دسته جمعی هم داریم که الهی یه بودجه خوب برسه و یه ساختمون بسازیم برای خیریه,تابتونیم مراسمات بیشتری داشته باشیم وهمونجا از خانواده ها پذیرایی کنیم,شماهم دوست  عزیز برای پیشرفت خیریمون دعا کنید.

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را, 

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

یاس ارغوانی

با سلام به دوستان عزیز مهمان

بعد از مدتها سری به وبلاگم زدم به نیت وامیدی که دوستان جدیدی به جمع دوستانم بپیوندند وهمدلی,تبادل نظر, همفکری ویاریم نمایند.

هنوز شما رو در جریان نگذاشتم, آره ازکودکی دوست داشتم مفید باشم,کمک رسان باشم,اونقدری که به فکر دیگران ونظر ورضایتشون بودم به فکر خودم نبودم,کم حرف میزدم وبیشتر به روابط توجه داشتم,خوابهای کودکی ونوجوانی من بیشترنجات وکمک به مردم بود,یا سوپرمن بودم وتوی آسمونها پرواز می کردم یاازدست دشمنها درحال فرار,این رویاها بامن بودتاازدواج کردم وبچه دار شدم وسالها گذشت واینکه خدایاعمرم چون اسب سرکش می رودومن برای رضای تو هیچ کار مفیدی انجام ندادم.

سال قبل بایاری خدا وکمک شوهرم (که اگر همراهی او نبود باز هم نمیشد)به خودم گفتم نمیشه چون دستمون خالیه یاچون خانم هستیم همه مسؤلیتها  روآقایون به عهده بگیرن,به دوستان خوبم ندا دادم که شاید نتونیم کار بزرگی انجام بدیم حداقل یه وعده غذاکه میتونیم درماه درست کنیم ویه بنده خداروخوشحال کنیم,اونها هم لبیک گفتندوآستینها روبالازدیم,روی پشت بوم خونه خودمون امکانات آشپزی روفراهم کردیم وبرنامه کاریمون این شدکه هرماه یک بعدازظهردورهم جمع بشیم وغذادرست کنیم وبرای شام خانواده های نیازمند توزیع کنیم وسالی دوبار (نوروز_ماه مبارک رمضان)هم مواد غذایی تهیه کنیم,درکنارش اگر بودجه بیشتری داشتیم خدمات جانبی انجام بدیم وبه این ترتیب یه خیریه کوچیک خصوصی بانام یاس ارغوانی برای خشنودی حضرت زهرا(س) راه انداختیم که خودم وشوهرم اولین خدمتگزاران بی بی دو عالم هستیم وتاحالا که یک گروه بیست نفری هرماه دورهم جمع میشیم,امیدوارم که این گروه جهانی بشه وشما هم یه عضو فعال برای خیریه باشید(منتظر لبیک شما هستم)

با نام تو دل چه باصفا می گردد                       بامهر تودل زغم رها می گردد

باشی تو کلید راز هستی زهرا                        بانام توقفل بسته وا می گردد

بیایید برای خدا وبه نام زهرا(س) دل خانواده نیازمندی راشاد کنیم.                         یاعلی