سلام بر مهدی

منتظران را به لب آمد نفس


اي شه خوبان تو به فرياد رس


ما همه موريم سليمان تو باش


ما همه جسميم بيا جان تو باش


میان باغ زیبا

میان خواب و بیداری

 دل من هم مسافر شد

 او روان شد سوی یک باغ 

 در میان یاس و زنبق

 در میان عطر گلهای بهاری

 گوشهایش پر شد از زمزمه ها

 وه چه زیبا بود آنجا

 و فضا پر بود از ذکر خدا

 هر پرنده هر چرنده هر دوزیست

می سرود و  شاد بود

 دائما در شکر روزیهای ناب

 من در این بزم غریب

لحظه ای با خود بگفتم

من کیم من چیم   

من بنده ام ؟

پس چرا من بی نصیبم ای خدا

من چرا غافل شدم از یاد تو

آخر ای فرزند آدم تا به کی

تو همانا اشرفی بر کائنات

 لیک در بندگی بازنده ای

کی شود بر درگهت

در رکوع و در سجود

ذکر یارب یاربی

پرکند شب تا سحر افلاک را

 

بیاد برادرم مرحوم فریدالاسلام برهانی که در سن جوانی ما تنها گذاشت

من گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنویسید که جوانم
مقصد نرسیده بپایان آمد سفرم زود
این حادثه شوم کجا بود ندانم

دوستان غم نبینید

تاریخ فوت ۸/۴/۸۴