پرواز
ديشب حياتي تازه را آغاز كردم
آهنگ هاشق بودنم را سازكردم
از جام او خوردم شرابي بش گوارا
بر ماندن روحم به هستي آز كردم
حس وجودش عاقلم كرد آنچنان كه
از عرض ها و عرضه ها اعراض كردم
ديشب به محض فيض از برنامه او
با شوق ، ديوان سرودش باز كردم
آمدكه هركس دارد او را كم ندارد
فكري شدم زين آيه وآوازكردم
پس من چه مي خواهم از اين نامردم پوچ
پس بالهاي نازكم را باز كردم
گفتم كه بايد زيست از نو جور ديگر
كندم قفس را تا خدا پرواز كردم
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 18:25 توسط فخرالاسلام برهانی
|
خدا یا همه بندگانت را